theme wordpress

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

از دغدغه‌های کادر درمان تا آرزوهایی که به دیوار خاطرات کرونایی می‌ماند.

از دغدغه‌های کادر درمان تا آرزوهایی که به دیوار خاطرات کرونایی می‌ماند.

سپهرغرب-گروه خبر:

هوای نفس کشیدن این روزهای کادر درمان زیر آن ماسک و شید و لباس‌هایی که برای محافظت از جانشان به تن کرده‌اند کم شده، راستش را بخواهی به گمانم هوای آسمان دلشان هم ابری است، خستگی از دو ماه مبارزه نفسگیر با این بیماری و ویروس ناشناخته و سردرگمی از روندی که نمی‌دانند تا چند روز یا چند هفته یا چندماه دیگر به طول خواهد انجامید، خسته می‌کند آدم را از ادامه دادن اگرچه آنها هنوز سرپا هستند، کم نیاورده‌اند، نشکسته‌اند اما دلتنگ و ملول شده‌اند، بیشتر از من و تو که ماندن در خانه دلتنگمان کرده، بیشتر از ما که بهار را و تحویل سال نو را درک نکردیم، بیشتر از ما دلتنگ شده‌اند.

آخر آنها علت بیشتری برای دلتنگی دارند، چون از خانه و خانواده‌ دورند و با وقفه‌های طولانی آنها را می‌بینند، چون نمی‌دانند وقتی به دیدن خانواده می‌روند ناقل بیماری هستند یا دلشوره انتقال ویروس در وجودشان تمام شده، چون گاه شاهد بیمار شدن یا حتی فوت همکارانشان هستند حتی همین که هر روز به تعداد مبتلایان بیماری افزوده می‌شود و مجبور خواهند بود صحنه‌های دلخراش دیگری از درد کشیدن آدم‌ها ببینند غم و غصه‌شان را بیشتر می‌کند.

نفس زندگی در هر بیمار که به شماره می‌افتد با سلول سلول جانشان اضطراب و درد او را لمس می‌کنند، هر بیماری که در بیمارستان اضافه می‌شود غصه ظرفیت‌ تجهیزات و توان پرسنل، قلبشان را به درد می‌آورد، بیشتر از هرکسی در این دنیا درک کردند کرونا چیست و چه میزان عمق ناراحتی افراد را بالاتر برده است؟ با این حال هنوز هستند، هنوز در خط مقدم می‌جنگند و هنوز ما چشم در چشمشان که می‌شویم لبخند ارزانی‌مان می‌دارند.

من امروز پای صحبت یک تن از کادر درمان نشستم تا ببینم پشت این لبخند و آن نگاه‌های معنادارشان چیست؟ بیا هم‌داستان شویم و قصه این روزهای زندگی با کرونا را از زبان یک کمک‌پرستار بشنویم.

**کمک پرستاری عشق است اما کمتر دیده می‌شود

راه گفتگو را ادامه دادیم و به سراغ یکی دیگر از کارکنان کادر درمان رفتیم که زحمتشان بسیار است اما غالبا کمتر دیده می‌شوند و کمتر سخن از زحمات و تلاششان به میان می‌آید.

افشین اسدی، ۲۹ساله و کمک پرستار بیمارستان بعثت است، جوان و پرآرزوست اما همه آرزوهایش را در لباس خدمتی که به تن دارد خلاصه کرده است.

از او هم که جوان است و شاید تجربه کمتری دارد از خاطرات و تجارب روزهای کرونایی‌اش پرسیدم:

نزدیک به سه سال هست که در لباس کمک پرستار در خدمت مردم هستم و توفیق خدمت در این حرفه مقدس را دارم و در حال حاضر در بخش اورژانس (بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی بعثت) مشغول به کار هستم.

**کرونا وسط برنامه‌ریزی‌های سال نو پا به زندگی‌هایمان گذاشت

روزهایی که کرونا برای اولین بار وارد کشور ما شد همه دوستان و همکاران ما در حالی با این معضل روبرو شدند که داشتند برای تعطیلات عید نوروز برنامه ریزی می‌کردند که متاسفانه همه برنامه ها بهم ریخت و همکاران ما با همتی مضاعف و تلاشی بیش از پیش به مقابله با این ویروس رفتند، چاره‌ای نبود باید می‌ماندیم و می‌جنگیدیم تا سال نو به خانه دلمان بیاید.

البته شرایط این چنینی با توجه بخش محل کار ما زیاد اتفاق می افتد و به قولی ما همواره در آماده‌باش اورژانسی هستیم اما این هماورد ناشناخته همت و توان و شرایط تازه‌ای می‌خواست تا از میدان به در شود.

بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی بعثت از همان ابتدا به‌عنوان مرکز تخصصی اطفال برای پذیرش اطفال مبتلا به این بیماری انتخاب شده بود و در روزهای اخیر هم شاهد پذیرش افراد بزرگسالی بودیم که متاسفانه مبتلا به این بیماری شدند.

شکرخدا در مقابله با این بیماری  همکاران عزیز ما با توجه به حرفه ‌شان از نظر روحی و روانی در سطح آمادگی بالایی هستند البته از نظر تجهیزات بالاخره همیشه کمبودهایی وجود دارد و این کمبودها را نه می‌توان کتمان کرد و نه توجیه؛ که امیدوارم با همت مسوولان و کمک‌های خیرین این نیازها هم مرتفع شود.

**کرمانشاه محک آزمون و تجربه همدلی بود

خاطرم هست که در زلزله اخیر کرمانشاه، (سرپل ذهاب) باتوجه به اینکه استان ما استان معین کرمانشاه بود و مرکز ما هم مرکز تخصصی ترومای استان بود بارها و بارها در ساعات مختلف از شبانه روز بیماران از کرمانشاه توسط اتوبوس و آمبولانس به همدان اعزام می‌شدند و همکاران ما به‌خصوص کمک پرستاران که تعداد زیادی از آنها هم مثل همیشه به‌صورت داوطلبانه برای کمک آمده بودند، با جان و دل پذیرای این عزیزان بودند، چون کمک پرستاران با حداقل امتیازات مشغول کار هستند و بسیاری از آنها داوطلبانه در بحران‌ها حضور می‌یابند.

**ماندیم، شانه خالی نکردیم

شنیدم که در برخی فضاها گفته می‌شد کادر درمان در برخی نقاط در روزهای کرونایی استعفا دادند اما حقیقتا در بین همکاران ما در بیمارستان بعثت چنین اتفاقی هرگز رخ نداد، همکاران ما با علم به مشکلات این حرفه وارد کار شدند و دقیقا مصداق بارز این شعر هستن که می فرماید :

سیصد گل سرخ؛ یک گل نصرانی…

ما را ز سر بریده میترسانی؟

ما گر ز سر بریده میترسیدیم؛ در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

در محفل عاشقان، خوشا رقصیدن…

دامن ز بساطِ عافیت برچیدن

**شیرین خاطرات ما، منفی بودن تست‌ها بود

شغل ما پر از خاطرات تلخ و شیرین است اما شیرین‌ترین خاطره و یا خبری که من در بیمارستان بعثت شنیدم این بود که یکی از همکاران ما که در بخش آی سی یو اطفال مشغول به‌کار هستن یک روز به بنده گفتند خدا رو شکر امروز پاسخ تست‌های اکثر بیماران مشکوک به کرونا در بخش ما منفی شد و با حال عمومی خوب ترخیص شدند.

و متاسفانه خاطرات تلخ ما هم بیشتر به از دست دادن عزیزی از یک خانواده باز‌می‌گردد که حالا یا پدر یا مادر و یا فرزند خانواده است که من در دفتر ذهن خود ترجیح می‌دهم همه این روزها را با همان خاطرات شیرین ثبت و ضبط کنم و کمتر خاطرات تلخ را به ذهن بسپارم.

**تلفنی سال را کنار خانواده تحویل کردیم

تحویل سال امسال مثل سال‌های قبل نبود، من در خانه و کنار خانواده نبودم و اتلفنی سال را کنار خانواده تحویل کردیم، به دیگر اقوام و دوستان هم از طریق تماس تلفنی سال نو را تبریک گفتم و همین شد سال نو و حال نو.

حرف آخر…

حرف های ناگفته بسیارند اما من خواهشی کوچک از مسئولین بهداشت و درمان دارم و توصیه‌ای کوچکتر به مردم؛

نخست اینکه نیروهای شرکتی شاغل در مراکز درمانی بخصوص کمک پرستاران برای ادامه حضور در بحران‌ها نیاز به سرو سامانی جدی دارند بنابراین باید از این وضعیت نابسامان نجات پیدا کنند و شغل کمک پرستاری هم در زمره مشاغل حاکمیتی وزارت بهداشت قرار بگیرد چون این شغل همه مولفه‌های یک شغل حاکمیتی را داراست اما در رسته مشاغل دولتی و حاکمیتی نیست و از کمترین امتیازات برخوردار است بنابراین از مسئولین تقاضا دارم برای تداوم انگیزه در نیروهایی که کمتر از همه اقشار درمانی دیده می‌شوند تدبیری بیاندیشند.

و از مردم کشورم درخواست می‌کنم این روزها کمی بیشتر حواسمان به عزیزانمان باشد علی الخصوص بچه‌ها و سالمندان و افرادی که دچار بیماری زمینه‌ای هستند که جزو گروه های های پرخطر یا در معرض خطر ابتلا به این بیماری محسوب می‌شوند.

در این ایام که طرح فاصله گذاری اجتماعی مطرح و اجرا می‌شود خواهش می‌کنم برای سلامتی خود و خانواده‌هایشان رعایت کنند و جز در موارد غیرضرور از خانه خارج نشوند.

***دیر یا زود قصه کرونا هم به پایان می‌رسد، تلخی داشت اما دلهایمان را هم به هم نزدیکتر کرد، ما را بیش از پیش قدردان دوستی‌ها و داشته‌هامان کرد، بیا به هم قول بدهیم به خاطر سلامت خود و عزیزانمان، این روزها در خانه بمانیم و باری بر دوش کادر درمان نشویم، بیا قول بدهیم از روزهای بودن با کرونا خاطرات تلخ نسازیم، بیا امروز قدر زحمات آنها که برای ما جان بر کف هستند را بدانیم.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

موبایلتو شارژ کن